![]() |
|
۱۳۸٦/٤/٥
:: خداحافظ مهستی ::
درگذشت زود هنگام و ناباورانه بزرگ بانوی آواز ایران مهستی عزیز را خدمت تمامی عاشقان صدای بی مانندش و مردم ایران تسلیت عرض می نماییم. مدیریت وبلاگ رسمی طرفداران ابی از طرف دکتر سعید طاهری
۱۳۸٥/٧/۱٢
:: اطلاعيه وبلاگ رسمی طرفداران ابی ::
اطلاعیه
باز هم مسائل حاشیه ای و بی اهمیت ابزاری برای تخریب و ترور شخصیت یگانه حرمت صدای ایران ابی عزیز گردید و این بار تلویزیون طپش به مدیریت آقای علیرضا امیر قاسمی در اقدامی بسیار غیر اصولی و غیر حرفه ای آقای صدای ایران را به باد انتقاد و ناسزا گرفت و تا جایی که در توان داشت حقیرانه به همه معیارهای انسانی پشت کرد و هر آنچه که در چنته داشت از راست! تا دروغ بر پرده تلویزیون عنوان نمود تا برگ سیاه دیگری در پرونده تاریک و مبهم خود ثبت کرده باشد.
وبلاگ رسمی طرفداران آقای صدای ایران ابی عزیز این حرکت نا به هنجار و مزورانه اخیرتلویزیون طپش و علی الخصوص شخص آقای علیرضا امیر قاسمی ، که در خلق صحنه های مشمئز کننده این چنینی مسبوق به سابقه بوده و ید طولایی دارند را به شدت محکوم نموده و مراتب تاسف و انزجار خود را از اینگونه حرکات مذبوحانه اعلام می دارد.
همانگونه که ابی عزیز خود نیز بیان کردند کنسرت ایشان در کشور بحرین و به تاریخ 26 ماه اکتبر سال جاری مصادف با عید سعید فطر برگزار خواهد شد و برنامه ای در دوبی نخواهند داشت.
مدیریت وبلاگ رسمی طرفداران آقای صدای ایران
از طرف دکتر سعید طاهری
۱۳۸٤/٥/۱۳
::: از کرامات شيخ ما! :::
علیرضا افتخاری، محمد رضا شجریان و محمد اصفهانی به ترتیب پر مخاطب ترین خوانندگان موسیقی در ایران شناخته شده اند.محمد فاضلی مجری طرح فعالیت موسیقایی و مصرف در شهر تهران گفت: بعد از این خوانندگان ،خوانندگان لس آنجلسی در رده های بعدی خوانندگان پر مخاطب در ایران قرار دارند که متاسفانه نوعی دیگر از آشنایی با موسیقی را در میان مردم ایجاد می کنند. وی ادامه داد: بر اساس یافته های ما، نود درصد مردم محمد رضا شجریان را به خوبی به عنوان یک خواننده موسیقی سنتی می شناسند. این پژوهشگر اظهار داشت: در افراد زیر سی سال،دوستان و کانال های غیر رسمی مهم ترین مرجع جوانان برای شنیدن موسیقی هستند و در افراد بالای سی سال این رادیو و تلویزیون هستند که بیشترین مراجعه کننده را دارند. بر اساس یافته های این پژوهشگر، چهل و شش درصد در ایران همیشه به موسیقی گوش می دهند،سی و سه درصد گه گاهی و هفت و نیم درصد موسیقی را دوست دارند ولی نمی توانند گوش دهند و چهار درصد اصلاً موسیقی دوست ندارند.همچنین بر اساس دیگر یافته های محمد فاضلی شانزده درصد از مخاطبان در کلاس های موسیقی شرکت کرده اند و چهل و چهار درصد مهارت کمی در زمینه موسیقی دارند. وی گفت: بر اساس پژوهش ها،اغلب آنهایی که موسیقی درست گوش می دهند با خشونت اجتماعی مخالفند و تعصب کورکورانه کمتری دارند. فاضلی ادامه داد: با وجود سیاست های منفعلانه و گه گاه متوقف کننده در زمینه موسیقی در برخی مقاطع،خوشبختانه موسیقی ایران و در صدر آنها موسیقی سنتی پر طرفدارترین موسیقی در ایران است.با خوانندگانی چون شجریان،اصفهانی،افتخاری و حتی قاسم افشار،ما در مقابل پدیده جهانی شدن تا حدودی در امان هستیم. وی تاکید کرد: کسانی که به شجریان گوش می دهند از بالاترین سطح فرهنگی برخوردار هستند.او گفت: ما برای دستیابی به یک جامعه دموکراتیک همراه با عدالت فرهنگی و اجتماعی به شدت نیازمند موسیقی هستیم.فاضلی در ادامه تصریح کرد: در همین حال متاسفانه شواهد موجود نشان می دهد که موسیقی به اصطلاح پاپ ایرانی در مقابل موسیقی لس آنجلس یک موسیقی شکست خورده است. خسروی نیز به نمایندگی از دکتر علیزاده محمدی در باره تاثیرات روانشناختی انواع موسیقی در دانشگاه های جامع شهر تهران گفت: گیتار،پیانو،ویولون،سه تار و نی جزء پر طرفدارترین سازها در میان دانشجویان هستند. خسروی ادامه داد: ایجاد فکر،غم،سرمستی،امید بخشی،نشاط انگیزی،نا امیدی و رغبت انگیزی مهم ترین کارکردهای موسیقی سنتی در میان دانشجویان به حساب می آید. وی در عین حال گفت: گرایش شدیدی به خصوص در بین اقشاری از خانم ها و دانشجویان به موسیقی پاپ غربی وجود دارد و در میان ایرانی ها بعد از یک خواننده لس آنجلسی،محمد رضا شجریان در رده دوم است و پس از آن محمد اصفهانی،شهرام ناظری و...قرار دارند. این پژوهشگر در ادامه گفت: گرایش مردم به موسیقی کوچه بازاری در میان افراد با درآمد پایین بیشتر است و هر چه تحصیلات والدین بالاتر و وضعیت اقتصادی بهتر باشد رابطه معکوسی با موسیقی کوچه بازاری و رابطه مستقیمی با موسیقی غربی دارد.خسروی خاطر نشان کرد: موسیقی سنتی در ایران رابطه منفی با عصبانیت و هیجان دارد و این در حالی است که موسیقی کوچه بازاری رابطه مستقیمی با این موضوعات دارد.وی تاکید کرد: طرح مسائل عاشقانه اگر چه محور اصلی موسیقی در چند دهه اخیر بوده است،ولی در سال های اخیر بیان شکوه،اندوه و یأس در موسیقی افزایش پیدا کرده که این موضوع منشاء اجتماعی دارد و نشانی از سرخوردگی جوانان است. ضمیمه اطلاعات- یکشنبه 26 تیر 1384-شماره 23391 مسعود فروتن به بازخوانی ترانه های قدیمی توسط خوانندگان امروزی اعتراض کرد.وی که ضبط برنامه های موسیقی را در سال های دور عهده دار بوده است در گفتگو با ایسنا گفت: من به غیر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شورای موسیقی رادیو معترض هستم.این ها کارهایی را پخش می کنند که خوانندگان به صورت بازخوانی و حتی بدون پس و پیش کردن یک کلمه و نت از کارهای خوانندگان زن قبل از انقلاب انجام می دهند و این را با یک روز شنونده بودن رادیو پیام متوجه خواهیم شد! وی افزود: یکی کبوتر بهشتی ام را می خواند که بیش از چهل و پنج سال پیش توسط یکی از خوانندگان مطرح زن آن سال ها خوانده شده است و دیگری ترانه خواننده ای را می خواند که زمانی از شاگردان مهندس خرم بوده است. فروتن تصریح کرد: مهم تر از همه علیرضا افتخاری که انگار خود را وارث خوانندگان قبل از انقلاب می داند!این خواننده اخیراً کاستی را کاملاً از ترانه های یک خواننده زن قدیمی خوانده و به بازار عرضه کرده است. وی با خطاب قرار دادن شورای موسیقی رادیو و تصویب کنندگان این ترانه ها در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: آیا این آقایان می دانند که این ها چه می کنند؟آیا هنرمندان موسیقی و ترانه از هنرنمایی افتاده اند که نسل فعلی باید با کارهای نسل قبلی مشعوف شوند؟من نمی دانم با این وضعیت موسیقی ما به کجا خواهد رفت.فروتن در پایان اظهار داشت: البته رادیو پیام کار قشنگی هم می کند و کارهای خوانندگان مطرح قدیمی را مثل فرهاد، مازیار و اخیراً مهرپویا را که مسئله ای نداشته اند پخش می کند که در نوع خود حرکت جالبی است. ضمیمه اطلاعات- پنجشنبه 6 مرداد 1384- شماره 23401 با تشکر فراوان از سحر عزيز که اين متون را در اختيار بنده قرار دادند.
پاينده باشيد ... سعيد
۱۳۸٤/٤/٢٥
.: اگه خدا بودم :.
... و زمین در زیر بار سنگین و کمر شکن ظلم و بی عدالتی به خود لرزید، زوزه مهیب و دهشتناک آوار و دیگر هیچ... سکوتی آغشته به بغض در گذر آهسته و بی های و هوی نسیم بامدادی یک آدینه زمستانی.
زمین... آری زمین از سر خشم غرید و آوار خشم خویش را بر سر عده ای بی گناه فرو ریخت تا خشک و تر با هم بسوزند... تا گذار از خواب لطیف بامدادی به خواب ابدی را در یک پلک بر هم زدن به نمایش در آورده و گوشه ای از عظمت تاریخی این خاک کهن را بی پروا در لمحة العینی ببلعد.
دی ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و دو خورشیدی ... کرمان ... بم.
هر کسی جای خدا بود،شاهد این روزگار و این زمین زار، دست کم معجزه ای می کرد،برای بچه های بی کس و بیمار
ضجه جگر خراش مادری بر بالین پیکر بی جان پسر خردسالش... اشک های سوزان پدری در کنار نعش دخترک نوپایش و غمبارتر از آن مرثیه سرایی کودکی خردسال و بیمار در حالی که دست بیرون از آوار مانده مادر را به صورت خیس از اشک خویش می فشارد. زمین را چه می شود؟؟؟
صدای زنگ بیرحمی، سر هر کوچه و برزن،به گریه می رسد از درد،دل سنگ و دل آهن
آری دل سنگی سنگ هم از دیدن این صحنه به رقت می آید و چشم آهن بر این همه ادبار و نگون بختی می گرید...بی پناه،بی هدف و بی سامان...سرمای کور زمستان است و سردتر از آن انجماد دل در سینه های یخ بسته... بهت است و خاموشی ...اشک است و سیاه پوشی. مادری آن دورتر از سر درد زبان به نفرین زمین و زمان گشوده است...ای زمین نفرین بر تو... خدایا!آخر چرا؟دلبندکم چه کرده بود که مستوجب چنین عقوبتی باشد؟ خداوندا!چرا؟تو که مظهر عدلی...تو که دادگستر مطلقی و تو که بی اذن تو برگی از شاخه فرو نمی افتد...
اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا،دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
خدایا!بارالها!چه می شد اگر این دنیا را از روز ازل این چنین نمی آفریدی؟ جهانی می آفریدی مملو از زیبایی و انصاف ... دنیایی که مخلوقاتت در آن از رنج و عذاب و گناه در امان باشند...خدایا!زمین ما اکنون بیمار است و در شعله های سرکش تب بی عدالتی و تبعیض می سوزد ...زمین را پرستاری باید مادر گونه...نه!اصلاً زمین را مادری باید ،اسطوره مهربانی و لطافت...زمین خسته است و بی تاب...نیازمند لالایی سحار مادر است تا برای لحظاتی چشم های خسته و سوزناکش را فرو بسته و بر بال های نازکتر از خیال رویا بیاساید. خداوندا!می دانم که تو قادر به انجام هر امری هستی و محال را راهی در وجود لایزال تو نیست...پس از خود تو می پرسم چرا؟؟؟
اگه کفره کلام من،یکی حرفی بگه بهتر،وگرنه در بازی واژه،نمی بازم من کافر من اگه خدا بودم،شهر بم هرگز نمی لرزید
******************************************
با سلام ... یادی بود از واقعه جانخراش زلزله در شهرستان بم که با ابیاتی از شعر فوق العاده زیبا و دردمندانه شاعره گرانقدر خانم زویا زاکاریان مزین گردید...آلبوم جدید ابی عزیز در راه است و ترانه اگه خدا بودم هم یکی از آثار این آلبوم خواهد بود.ترانه ای که زویای عزیز در کمال خردورزی و از سر درد،بی عدالتی های زمین را به چالش می طلبد و صوفیانه فریاد انا الحق سر می دهد، با یک ملودی زیبا و بسیار تاثیر گذار از آهنگساز جوان و توانا آقای شوبرت آواکیان و اجرایی چون همیشه ماندگار از ابی عزیز. برای دریافت اجرای در کنسرت این ترانه با حجم کم می توانید از آدرس زیر استفاده نمایید.
پاینده باشید ... سعید
۱۳۸٤/٤/۱٠
.: به کجا چنين شتابان؟! :.
دهه پنجاه خورشيدی را به واقع می توان نقطه عطفی در تاريخ موسيقی ايران محسوب نمود.ظهور و حضور پررنگ و چشمگير ابر ستارگانی بی تکرار در وادی موسيقی اعم از ترانه سرا، آهنگ ساز و آوازخوان در اين دهه جانی دوباره به موسيقی نيمه جان و ضعيف و به عبارتی صحيح تر سخيف و کافه ای که تا قبل از آن در غياب موسيقی نوين ميدان دار اصلی اين عرصه بود بخشيد و در يک جهش سريع و خارق العاده سبب شد تا سلايق عامه جامعه دگرگون گرديده و موسيقی به ابزاری بسيار با ارزش و قدرتمند جهت بازگو نمودن عميق ترين و زيباترين مفاهيم اجتماعی مبدل شود.
اما از بد حادثه اين سير تحول مثبت و تاريخی ديری نپاييد و با رخداد انقلاب سال پنجاه و هفت به ناگزير دچار ورطه رکود شده و موسيقی جديدی از نوع حماسی انقلابی جايگزين آن گرديد و از آن پس دو جريان متفاوت و متضاد در موسيقی ايرانی پديدار شد، يکی ادامه بطئی و نسبتاً مبهم موسيقی نوين دهه پنجاه در خارج از کشور که با سخت جانی و در عين تمامی مصائب و گرفتاری های موجود در آن سوی آب ها و تنها با تکيه بر تعهد و از خود گذشتگی ابر ستارگان اين مقوله به حيات خويش ادامه می داد و ديگری موسيقی اجباری دولتی که از سوی قدرت حاکمه به جامعه تزريق می گرديد و نکته بسيار جالب توجه در اين رقابت ناعادلانه و نابرابر در گذر زمان، پا گرفتن و از نو ريشه دوانيدن ديگر باره موسيقی نوين و در نهايت از ميدان به در نمودن موسيقی تصنعی و منفعل تبليغاتی دولتی بود که نتيجه آن را در چند ساله اخير شاهد بوده ايم.
اما عجيب تر از آن، حرکت ارتجاعی موسيقی پاپ پس از این پیروزی دلنشین به سوی موسيقی منحط کافه ای قبل از دهه پنجاه البته با رنگ و لعابی جديد است!به جز در مواردی انگشت شمار، موسيقی پاپ چه در داخل و چه در خارج از کشور با شتابی ديوانه وار به سوی موسيقی کافه ای و کلاه مخملی و داش مشتی! قبل از دهه پنجاه روانه است.نمونه اين موسيقی به راستی سخيف و بی مايه را علاوه بر شبکه های لس آنجلسی در شبکه های تحت حمايت دستگاه حاکمه از جمله تلويزيون ماهواره ای مهاجر به کرات شاهد بوده ايم.
پرسش اينجاست که در سرزمينی با قريب به هفتاد ميليون جمعيت آيا تمام بضاعت هنری ما به همين هجويات و لاطائلات ختم می شود؟؟؟آيا موسيقی به مثابه يکی از هنرهای هفتگانه که درست يا نادرست مدعی هستيم که تنها نزد ايرانيان است و بس!در مشتی ترانه و ويدئوهای مهوع و بی محتوايی که اين روزها چونان علف های هرز در جای جای دشت موسيقی ما می رويد خلاصه می شود؟؟
وضعيت اسفناکی است ... آنچه که امروز در آن سوی آب ها و در عين حضور بانيان و ابر ستارگان تاريخی موسيقی و ترانه می گذرد، پس از ادغام فرهنگی ماهواره ای و اينترنتی و وصال دوباره اهالی موسيقی در داخل و خارج از کشور نيز چندان دلپذير و خوشايند نيست و موج سبک گرايی کماکان به حرکت ويرانگر خود مشغول است.
البته پر واضح است که موسيقی نيز مانند ساير شاخه های هنر نياز به بستر سازی های جديد جهت پاسخگويی به خواست های جوامع امروزين دارد و فارغ از ارزش های تاريخی و نوستالژيک، موسيقی درخشان دهه پنجاه هم نياز امروز جامعه را پاسخگو نخواهد بود.نمونه بی بديل پاسخگويی صحيح را می توان در شب نيلوفری، اثری ماندگار از ابرستارگانی چون ايرج جنتی عطايی، سياوش قميشی و ابی عزيز جست که در کنار رعايت ارزش ها و اصول کلی ترانه نوين با بستر سازی امروزی ، مورد استقبال بی نظير عامه نيز قرار گرفت.
شوربختانه اکنون ترانه های شاد در بيشتر موارد جای خود را به هجويات آنچنانی داده و اکثر ترانه های سياسی اجتماعی در حد سرودهای انقلابی سطحی و شعارزده متوقف می شوند و متاسفانه در گير و دار اين بازار مکاره از انگشت شمار متوليان حقيقی موسيقی نوين کار چندانی ساخته نيست و در ميان بهت عميق صاحبان انديشه، اثری مانند بيست(کار اخير برادران جعفری) به گزارش سايت رسمی کمپانی آونگ به سرعت و راحتی اثری مانند راه من که عصاره تلاش چندين ساله اساطير به نام موسيقی نوين ايران است را پشت سر می گذارد.
جای بسی تاسف است...و می ماند اين پرسشی که دائماً ذهن را به چالش می طلبد:چه بر سر ما آمده است؟و به کجا می رويم چنين شتابان؟؟!
پاینده باشید ... سعید
۱۳۸٤/۳/۱٩
.: راه ما :.
<متن كامل مصاحبه اخير آقاي بهزاد بلور مجري برنامه روز هفتم راديو بي بي سي با ابي عزيز>
بهزاد: آقای ابی، سايت شما ۸ ماه می شه که راه اندازی شده www.ebi.net، همزمان با پخش آلبوم "راه من" داريوش آهنگ "راه من" با صدای خودتون رو روی سايتتون قرار دادين که کمی هم جنجال به پا کرده! دوست دارم داستان اين آهنگ رو از زبون خودتون بشنوم به خصوص که اين آهنگ در آلبوم آقای داريوش هم هست! وقتی يک آهنگ خونده ميشه مثل يک خشت خام می مونه که بعد شما روی اون شروع به کار کردن می کنيد. روی هر ملودی که من از آهنگساز دريافت می کنم مقداری از وجود خودم رو مايه می گذارم يعنی در يک آهنگ بايد قسمتی از وجود من هم باشه. بعد از اينکه من از آقای زلاند آهنگ ساخته شده رو گرفتم، يک صبح تا شب جداگانه روی اون کار کردم و قسمتهايی از اون رو تغيير دادم. بعد از خوندن اين آهنگ در استوديو که حدود دو ساعت و نيم طول کشيد، آقای زلاند از نتيجه کار بسيار راضی بود و اتفاقاً همسرم مهشيد هم از مراحل ضبط اين آهنگ فيلمبرداری کرد. بعد از مدتی به دلايلی آقای بيژن مرتضوی وارد اين آهنگ نشد، حتی قسمت هايی از آهنگ را هم خوند و در بخشی هم ساز زد ولی بعد تصميم گرفت که در آهنگ نباشه. در اين مرحله تمام دستمزد آقای فريد زلاند و شهيار قنبری پرداخت شده بود.من آهنگ رو مثل مجسمه ای تکميل کردم و روی ترانه و ملودی اون دوباره کار کردم و همونطور که از اسمش پيداست برای من خيلی شخصی بود و ريزه کاريهای مخصوص خودم رو روش اجرا کردم. بنابراين قاعدتاً از لحاظ خوانندگی متعلق به من هستش. من بعد از مدتها در سال ۲۰۰۲ توری داشتم با آقای داريوش که قرار شد ما دوباره کاری مانند "نون و پنير و سبزی" را با هم داشته باشيم. من در يک وب سايتی که فکر می کنم متعلق به طرفداران آقای داريوش بود به نقل از ايشون خوندم که "اگر اين آهنگ را شنيده بودند آن را خاک می کردند." در صورتي که در همون موقع آقای داريوش اين آهنگ را بارها با صدای من و بدون صدای بيژن مرتضوی شنيده بود و می دونست که اين آهنگ توسط من اجرا شده. قرار بود که اين آهنگ را دو صدايی در تور مشترکمون بخونيم.
بهزاد: آيا اين نسخه آهنگ "راه من" که در سايتتون هست همون آهنگيه که سال ۹۸ ضبط شده ؟ ابی: بله، اين همون آهنگ ضبط شده در سال ۹۸ است که البته بعضی از قسمتهايی که ويولون نواخته ميشه بايد تغيير می کرد.
بهزاد: آقای ابی سئوال اينجاست که شما که آهنگ "راه من" رو هفت سال پيش ضبط کردين چرا در آلبوم "شب نيلوفری" يا ديگر آلبوم هاتون اين آهنگ گنجانده نشد؟ ابی: دليلش واضحه! به اين دليل بود که آلبوم "شب نيلوفری" آلبوم کاملی از آقای سياوش قميشی بود که من نمی تونستم آهنگ ديگری رو در اون بگذارم.
بهزاد: می خواستم بدونم آيا اين آهنگ "راه من" همون آهنگ " My Way" معروفه؟ ابی: بله اين آهنگ، تقريباً نمونه فارسی همون آهنگ معروف فرانک سيناتراست. به جرأت می تونم بگم که من شعر و موسيقی رو به هم ربط دادم و کسی به جز من نمی تونست اين کار رو انجام بده.
بهزاد: پس تصميم داشتيد با آهنگ "راه من" چه کار کنيد؟ ابی: به هرحال قرار بود که مثل بقيه کارهايی که با آقای زلاند کرده بودم بعد از مدتی در يک آلبوم مرتبط بيرون بدم. همونطور که در آلبومهای من می بينيد، هر آهنگی زمان توليدش متغيره و گاهی چند ماه يا چند سال طول می کشه تا با آهنگهای ديگری از همان آهنگساز پخش بشه. اگر دقت کرده باشيد من در آلبومهای جديدم سعی می کنم با يک آهنگساز و يک ترانه سرا يا با يک آهنگساز و چند ترانه سرا کار کنم. به هر حال اين آهنگ دست من بود. وقتی اين آهنگ وارد بازار شد من احساس کردم که چون برای اين آهنگ پولی پرداخت شده بود حقشه که مردم "راه من" رو با صدای من بشنون. من راستش از مصاحبه اين دوستان با يکی از تلويزيونهای لس آنجلسی خيلی دلگير شدم. چون آهنگی که من تمام مخارجش رو پرداخت کرده بودم و روی تمام جزئياتش کار کرده بودم و به آن پرو بال داده بودم را نبايد کسان ديگری به نام خودشان بيرون بدن. اين عملشون بسيار غير حرفه ای بود!
بهزاد: آقای ابی، از اونجايي که ما در سرزمين قانون هستيم، چرا اين مسئله رو از نظر قانونی مطرح نمی کنيد؟ ابی: گويا قوانينی که در اين مملکت وجود داره شامل حال ما ايرانيان نميشه! اما واقعيتش اينه که ما با همديگه بيشتر عرفی و عاطفی رفتار می کنيم. من پولی که از آقای پيروانی گرفتم بدون مدرک بود و همينطور پولی که من به آقای زلاند دادم بدون هيچ رسيدی پرداخت شد. و اصلاً اگر از مسائل مالی بگذريم، من به اين آهنگ روح دادم. توليد يک آهنگ مثل مثلثيه که خواننده، آهنگساز و شاعر با هم کار مي کنن و يک ضلع از اين مثلث من بودم که کار رو انجام دادم.
بهزاد: پس آقای ابی، حالا تکليف آهنگ چی ميشه؟ ابی: به نظر من تکليفی نداره! من اين آهنگ رو بر روی سايت قرار دادم برای اينکه اون رو خونده بودم و همونطور که می دونيد بدون اجازه آهنگساز نميشه آهنگی رو خوند و من از آقای زلاند اين اجازه را دريافت کرده بودم. من از حرکت غير حرفه ای اين دوستان خوشم نيومده بود به همين علت آهنگ رو بر روی سايت قرار دادم. من واقعاً هيچوقت خودم رو درگير مسائلی از اين قبيل نمی کنم چون اصلاً چنين روحيه ای ندارم و دوست ندارم کاری کنم که باعث جنجال بشه. بهزاد: آيا در کنسرتهای تورنتو و همينطور کنسرتهای متعددی که تا استراليا قراه ادامه پيدا کند، قصد داريد که آهنگ "راه من" را بخونيد؟ ابی: به هيچوجه من اين آهنگ رو نخواهم خوند و پرونده اين آهنگ برای من بسته شده و حتی به زودی اون رواز روي سايت هم بر مي دارم.
بهزاد: اتفاقاً يکی از سئوالات بچه ها اينه که آيا شما در آينده با همکاری آقای قنبری و زلاند آهنگی رو خواهيد خوند؟ ابی: مطمئناً نه.
<متن كامل مصاحبه آقاي بهزاد بلور با آقاي فريد زلاند>
بهزاد: من با آقای ابی در مورد آهنگ "راه من " که روی وب سايتشون هست صحبت کردم، همون آهنگی که آقای داريوش در آلبوم " راه من " هم خوندن و ساخته شماست. دوست دارم شما به ما بگين که آهنگ " راه من " که قرار بود آقای بيژن مرتضوی و آقای ابی بخونن و در حدود هفت سال پيش هم ضبط شده، چرا هيچ وقت بيرون نيومد و چطور شد که در آلبوم آقای داريوش قرار گرفت که الان تازه وارد بازار شده؟ فريد زلاند: بهزاد جان، همون طوری که گفتی آقای بيژن مرتضوی و آقای ابی برنامه ای داشتن و از من خواستند که يک آهنگ براشون بسازم که اين دو هنرمند با هم اجرا بکنند. مخصوصاً چون کار "نون و پنير و سبزی" رو خودم انجام داده بودم، روی اين حساب از من خواستند که اين کار رو بکنم. من اين آهنگ رو ساختم و به صورت Demo ضبط کردم و آقای ابی و آقای بيژن مرتضوی اين آهنگ رو خوندند. حتی آقای بيژن مرتضوی توی اين آهنگ ويولون نواختند. بعد از اينکه اين آهنگ رو ضبط کرديم قرار بود به صورت يک سی دی تک آهنگ در کنسرت ها پخش بشه. بعدها آقای بيژن مرتضوی و آقای ابی تصميم گرفتند که اين کار رو اجرا نکنند. به هر حال در کل هيچگونه پولی بابت اين قضيه برای شخص بنده و آقای شهيار قنبری رد و بدل نشد! تنها خرج پرداخت به تنظيم کننده و استوديو بود که اون هم از طرف کنسرت گذار انجام شد.
بهزاد: استوديويی که شما در اون کار می کرديد استوديوی خودتون بود؟ فريد زلاند: نه.
بهزاد: آقای زلاند، بين سال های ۱۹۹۸ تا سال ۲۰۰۰ که کار هنری شما با آقای ابی قطع شد، چرا اين آهنگ جزو آلبومی بيرون نيومد؟ فريد زلاند: برای اينکه آقای ابی با شرکت ديگه ای قرارداد بسته بودند و برنامه ديگه ای هم داشتند. من هم تصميم گرفته بودم که ديگه با آقای ابی کار نکنم. اين آهنگ حق من بوده، کار من و شهيار قنبری بوده و ما بعد از مدتی تصميم گرفتيم که اين آهنگ رو تغيير بديم. آقای ابی در مصاحبه ای که با شما کردند گفتند کار هنری مربوط به سياست نيست. بنابراين يک کار مثل "راه من" که از زندان اوين و از گذشته آنچنانی و امروز اين چنينی صحبت می کنه، ابی نميتونه خواننده اون باشه! من به عنوان آهنگساز و آقای شهيار قنبری به عنوان ترانه سرا تصميم گرفتيم اين آهنگ رو تنها صدايی که مردم شناختند و به اون صدا اعتماد و باور سياسی دارند، يعنی آقای داريوش بخونه. از اجرايی که آقای داريوش هم کرده من خيلی راضی هستم و يکی از بهترين کارهای زندگی من با ايشون بوده. آقای ابی هم البته اگر ادعايی کردند که بابت اين کار پرداختی به من کردند و يا اين آهنگ رو من به ايشون دادم، می تونستند از من شکايت کنند!
بهزاد: ولی خوب آقای ابی گفتند که مدرکی از پول و واگذاری آهنگ ندارند که استفاده بکنند! البته خودشون ميگن که بين ما رسم نبوده که قبض بگيريم! فريد زلاند:اگه ايشون ميگه پولی پرداخت کردند، حتماً بايد مدرکی هم داشته باشن! من آقای ابی رو خيلی دوست دارم و رفيق بسيار خوب من هم بوده، اما برای اينکه برای ايشون ثابت کنم که حق يک آهنگساز و شاعر چيه، بايد موضوع رو از نظر قانونی دنبال بکنم.
بهزاد: آقای ابی ميگن تحرير صدا روی اين آهنگ رو خودشون کار کردن ... فريد زلاند: نه! تحريرهايی که شما در آهنگ مي شنويد رو من تصميم می گيرم و می سازم. آقای ابی در تمام تاريخ زندگيش آهنگ های من رو خونده و هيچ گونه تحريری رو ايشون از خودشون ابداع نکردند! البته سبک کار خودش رو داره. اما من به ايشون مي گم که يک آهنگ رو چه جوری بخونه! اين حرف بسيار نامعلومی هست که آقای ابی اين کار رو انجام داده! ... آقای ابی، شما بسيار خواننده خوبی هستی اما من دوست نداشتم اين کار من با صدای شما بيرون بياد! شما حق نداشتی اين رو در وب سايت خودتون بذارين! ما اين روزها گرفتاری های بزرگی داريم و اين که يک آهنگ رو آقای ابی خونده يا آقای داريوش موضوع مهمی نيست.بهزاد جان در آخر می خواستم از تماست با من تشکر کنم و اين رو هم اضافه بکنم که ابی رفيق من بوده و من بسيار به کار و صداش علاقمند هستم. اميدوارم که هميشه موفق و سلامت باشه و کارهای خوب ارائه بده و ما هم لذت ببريم. به خدا آرزوی من به جز اين چيزی نيست. منتها مسائلی بود که بايد مطرح می کردم و اميدوارم اين قضيه آخر خط باشه!
و اما ...!
متن مصاحبه ها خود گوياي همه حقايق است.عكس العمل هاي شتاب زده و سخنان منفعلانه آقاي زلاند هم مزيد بر علت!نقل حديث طرفداران داريوش هم روي آن!اما گويا تناقض گويي هاي آقاي زلاند را پاياني نيست!در جايي مي گويند:" اما من دوست نداشتم اين کار من با صدای شما بيرون بياد!" و در جايي ديگر علت بيرون نيامدن اين آهنگ را چنين عنوان مي كنند:" : برای اينکه آقای ابی با شرکت ديگه ای قرارداد بسته بودند و برنامه ديگه ای هم داشتند!".در جايي مي فرمايند:" اما برای اينکه برای ايشون ثابت کنم که حق يک آهنگساز و شاعر چيه، بايد موضوع رو از نظر قانونی دنبال بکنم!"و در جايي ديگر:" ما اين روزها گرفتاری های بزرگی داريم و اين که يک آهنگ رو آقای ابی خونده يا آقای داريوش موضوع مهمی نيست!!!".ابي عزيز در پاسخ به اين سوال يكي از طرفدارانش كه آيا در انتخابات رياست جمهوري (به عنوان يك كانديدا!) شركت مي كنيد؟!مي گويد: سياست با هنر همخواني ندارد!دوستان حتماً سرفصل مصاحبه را خوانده اند:"ابي بازنشسته مي شود يا رئيس جمهور؟!".پاسخ ابي عزيز به اين شوخي حقيقت محضي است كه به آن باور دارد.هنرمند نمي خواهد شخصيت رسمي سياسي باشد!نه از نوع رئيس جمهور و نه ديگر انواع آن!!اما برداشت سطحي و واضحاً تصنعي آقاي زلاند بسيار عجيب و كودكانه به نظر مي رسد!ايشان از پاسخ ابي عزيز چنين استفاده مي كنند كه ابي با سياست ميانه اي ندارد!!مي گويند:" آقای ابی در مصاحبه ای که با شما کردند گفتند کار هنری مربوط به سياست نيست. بنابراين يک کار مثل "راه من" که از زندان اوين و از گذشته آنچنانی و امروز اين چنينی صحبت می کنه، ابی نميتونه خواننده اون باشه!"حتي بدون در نظر گرفتن ادعاي بي ارتباط ايشان در خصوص سياست!تغييراتي كه بعداً به شعر اضافه شده را نيز به ياري طلبيده و چنين گفته اند!گويا هنوز كسي اين ترانه را با صداي ابي عزيز و شعر نخستين آن نشنيده!و از تغييرات بعدي و از روي اجبار آن خبر ندارد!آفرين به آقاي زلاند كه پس از گذشت هفت سال به چنين اكتشاف بزرگي نائل شده اند!
اما اخيراً به مصداق"جرمش آن بود كه اسرار هويدا مي كرد" دوستاني به انتقاد از بنده پرداخته اند كه بازگو كردن اين مطالب در عين صحت جنجال برانگيز است و موجب جدايي!ادعاي غريبي است!مي خواهند حقايق را سلاخي كنيم؟و سكوت در برابر همه تهمت ها و بي حرمتي ها؟؟گاهي كه ابي عزيز شخصاً از رفتار نا به هنجار و دور از مردانگي همكاران سابق خود چنين دلگير است به نام طرفداري از وي سكوت چه معنايي خواهد داشت؟؟! اي كاش طرفداران داريوش كه اكنون ادعاي يگانگي مي كنند و ما را به عنوان مقصر در تمام مسائل مورد عتاب قرار مي دهند خود آنقدر شجاعت داشتند كه مردانه اقرار كنند داريوش در قبال "راه من" از ابراز حقيقت سر باز زد و آنگاه ما را مورد بازجويي قرار داده و با لباس مبدل روشنفكري بدترين توهين ها را به من و ما بنمايند و...
راه رفته من, راه خوب بهتر شدن بود اين راه ماست!
پاينده باشيد ... سعيد
۱۳۸٤/۳/٢
.:. سناريوی خليج .:.
با هر نگاه , بر آسمان اين خاك , هزار بوسه مي زنم نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر و خليج هميشگي فارس مي گيرم
ترانه جاودانه خليج را سال ها پيش بزرگمردي فرياد زد كه اكنون يكي از برجسته ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران به شمار مي رود. اسطوره اي كه بر قله آسمان موسيقي ايران سر سائيد , پرخروش رودي كه به درياي قلب بي شماري از ايرانيان جاري شد و پرطپش قلبي كه به عشق ايران طپيد. او آنجا كه بايد با علشقانه هايش , با "طپش" , با "ستاره دنباله دار" و با "خورجين" شقايق را نيز عاشق كرد ... آنجا كه بايد با "مولاي سبز پوش" , با "گل سرخ" و با "هلا" آژنگ بر رخ خودكامگان پديد آورد.او خليج را آنچنان با افسونگر صدايش بر كوه تاريخ كوبيد كه پژواكش خود فريادي است رسا در گوش آنان كه گستاخانه خليج فارس را از آن خود مي خواهند.او با خليج كبوتر صدايش را بي پروا پرواز داد تا بر آسمان آبي اين خاك رنجديده بال گسترد و خورشيد هزار پاره عشق را ديگر بار بر بلنداي خاك وطن بياويزد.
ابي از معدود هنرمنداني است كه در دوران ارعاب و خفقان از عشق و آزادي خواند , در دوراني كه بسياري از مدعيان امروزين آزادي و وطن پرستي در نبود شبكه هاي ماهواره اي و شبكه جهاني اينترنت سر در لاك خويش داشتند يا آن كار ديگر مي كردند!... و ترانه خليج يكي از آثاري است كه در همان دوره به اجرا درآمد.در طي اين سال ها به جرات مي توان ادعا نمود كه اين ترانه يكي از معروف ترين و همه گيرترين ترانه هاي ملي ميهني در طول تاريخ موسيقي ايران است.اما براي بررسي سناريوي خليج و روشن ساختن مسائل و اهدافي كه در پشت پرده جريان داشت نياز به شناخت عوامل و نقش آفرينان اصلي اين سناريو و نيز تجزيه و تحليل كنش و واكنش اين عوامل تا قبل از شانتاژ رسانه اي خليج مي باشد كه در ذيل بدان خواهيم پرداخت.هر چند در شرايط حاضرنكته اي كه بسيار حائز اهميت است وفاق و يكپارچگي در ميان مخاطبين ترانه نوين بيدار و متعهد است و گروهي از علاقمندان بر اين عقيده اند كه نبايد با طرح مسائلي كه سبب جدايي و دوري گزيدن مخاطبين از هم مي گردد به آتش اين اختلاف دامن زد اما به هر حال و متاسفانه ماجراي خليج رخ داده و دست آويزي براي مغرضين ناآگاه گرديده است كه در كمال بي انصافي يك طرفه به قاضي رفته و راضي باز مي گردند و به صور ناپسند مختلفي اين مسئله را هر از چند گاهي پيش كشيده و موجبات دلخوري و كدورت هواداران بي شمار ابي عزيز را فراهم مي آورند.يك بار و براي هميشه حقايق اين سناريوي تلخ را بازگو خواهم نمود و اميد آن دارم كه وجدان هاي بيدار و استدلال پذير پرداختن به اين امر را با ديد مثبت نگريسته و به اين نكته اساسي توجه داشته باشند كه جهت رسيدن به يگانگي و يكپارچگي حقيقي بايد به بطن اختلاف نظرات پرداخت و آن را حل و فصل نمود نه اينكه آنرا موقتاً به بوته فراموشي سپرد يا در قبال آن تنها سكوت نمود.
نقش آفرينان اصلي در سناريوي خليج :
- عزت اقبالي ملقب به داريوش ... اسطوره موسيقي پاپ ايران, ياور هميشه مومن و نقطه عطف صدا – فعال اجتماعي. - عباس بختياري ملقب به عباس سبيل! و عباس شش انگشتي!... مديريت فرهنگسراي پويا با سوابقي نه چندان پاك و روشن – ساكن فرانسه(پاريس) – كنسرت گذار و مدير برنامه هاي آقاي داريوش در اروپا. - شهرام همايون ... همسر سابق خانم بدري همت يار ملقب به عمه ملوك! – مديريت شبكه ماهواره اي بيست و چهار ساعته كانال يك. - ضيا آتاباي ملقب به زاپاتاي! و زنگالو! ... مديريت شبكه ماهواره اي NITV – خواننده درجه سوم موسيقي پاپ در گذشته اي نه چندان دور. و - ابراهيم حامدي ملقب به ابي ... اسطوره موسيقي پاپ ايران, آقاي صداي ايران و صدايي به وسعت درياها – خواننده ترانه جاودانه خليج.
بيشتر بدانيم!
آقاي شهرام همايون يكي از نقش آفرينان اصلي سناريوي خليج بود.شخصيتي چند رنگ و بي اغراق بسيار زبان باز , مستور در قباي سياست و وطن پرستي از نوع آخرين لحظه اي و هر لحظه اي!كه سابقه عناد وي با ابي عزيز از خيلي پيش تر از ماجراي خليج براي كليه طرفداران ابي عزيز روشن بود.ايشان از هنگامي كه در تلويزيون پارس به عنوان مجري برنامه آخرين لحظه فعاليت داشت و سپس از بدو تاسيس شبكه ماهواره اي كانال يك با شيوه اي ناپسند هر گاه سخن از موسيقي به ميان مي آمد همواره يا از كنار نقش غير قابل انكار ابي عزيز در اين عرصه مي گذشت يا در حركتي وقيحانه تر به بي تفاوتي اكتفا ننموده و به بدگويي از وي مي پرداخت.در تلويزيون ايشان كه پس از بند و بست هاي فراوان و پس از اختلافات مالي با تلويزيون پارس متولد گرديد هم در برنامه اي تحت عنوان بي ربط ترانه هاي درخواستي ! هرگز ترانه اي از ابي عزيز پخش نگرديد!گويا يك نفر هم ترانه اي از ابي عزيز را درخواست ننموده است!كه در مقايسه با كليه تلويزيون ها مضحك تر به نظر مي رسد!آقاي همايون با زبان بازي ويژه خود بارها و بارها پيش از سناريوي خليج نيز بي شرمانه ابي عزيز را مورد حمله هاي كلامي قرار داد كه نمونه اش پرداختن به جزئيات كنسرت ابي عزيز در كلن آلمان بود كه درگيري مابين چند تماشاگر حاضر و شكسته شدن چند شيشه را مستمسك قرار داده و طي چندين برنامه در چند شب متوالي و به نحوي بسيار مزورانه و ناجوانمردانه سيلي از اتهامات و دشنام ها را متوجه ابي عزيز نمود و حتي ادعا كرد كه سبب درگيري چند تماشاچي با يكديگر به دليل درخواست ابي عزيز مبني بر دريافت حق الزحمه بيشتر از قراردادش بوده است!همه اينها به قبل از سناريوي خليج و كنسرت مشترك ابي عزيز و داريوش مربوط است و به راحتي مي توان استنباط نمود كه پس از شعله ور شدن اختلافات ابي عزيز و داريوش نقش اين شخص معلوم الحال در آن ميانه و پس از آن چه مي توانست باشد و چه عوايدي شامل حال وي مي گرديد!از جمله حضور داريوش در همين شبكه پس از آن بلواي تاريخي!و به پاس خوش خدمتي اين آقا.
آقاي عباس بختياري كه گويا در گذشته اي نزديك در يك اتاق تنگ و ترش كه نام آن را فرهنگسراي پويا گذاشته بود به فروش چاي و كتاب اشتغال داشت , به ناگهان طي چندين فقره زد و بند و رانت خواري هاي كلان صاحب منصب و اسموكينگ پوش شد و پريدن در رودخانه سن به خاطر چند فرانك ناقابل را از خاطر مبارك محو نمود و در جرگه رجال درآمد نيز از پارامترهاي اصلي اين نامعادله بود و نقش منفي خويش را از طريق نفوذي كه بر روي داريوش داشت اعمال نمود.براي آگاهي از ميزان نفوذ اين آقا بر روي داريوش به ذكر اين مثال بسنده مي كنم كه در مجادله اي كه بر سر ترانه "حركت از اين بيش شتابان كنيم" كه نام آقاي بختياري به ناحق در كنار محمد شمس به عنوان آهنگ ساز درج شده بود داريوش طرف آقاي بختياري را گرفت!(براي آگاهي بيشتر از گذشته و حال آقاي بختياري و بده بستان هاي اين آقا با حكومت داخل ايران و... مي توانيد به پايگاه پناهجو و مقالات تحليلي آقاي بهمنيار مراجعه فرماييد.)
و اما آقاي ضيا آتاباي!مديريت اولين شبكه بيست و چهار ساعته ماهواره اي فارسي زبان كه با خوش خيالي محض هنگامي كه در ابتداي كار خود را در اين عرصه تنها و بي رقيب يافت آنچنان تاخت كه سرنگون گرديد!!سفارش توليد و ساخت ديش ها و رسيورهاي مارك دار! انتشار كارت هاي ماهواره اي و آرم هاي گوناگون و... تا از اين طريق با توجه به خلايي كه در داخل كشور و اروپا نشينان وجود داشت و وي به خوبي به آن پي برده بود پول هاي كلاني به جيب بزند!هر چند كيسه بزرگي كه دوخته بود تحت شرايطي كه بعدها پديد آمد هرگز پر نگرديد و تهديدهاي وي به بالا رفتن گريه ها!! و كارتي شدن شبكه و... مثمر ثمر واقع نشد!رداي سياست هم بر تن وي بسيار گشاد است!فردي كم سواد و عاري از هر گونه بينش سياسي و اجتماعي, تند خو و دموي مزاج و زود رنج و در عين حال بسيار ظاهرپرست و احترام طلب و مهم تر از همه در صف نخست عشاق سينه چاك دلار!در عرصه هنر هم خوشبختانه حرفي براي گفتن ندارد وگرنه...!!!خواننده درجه سه آهنگ هاي آنچناني مانند: زنگالو , رينگو , حسني بده , خالو احمد و ...!!شيوه نخ نما شده آتاباي مبني بر ايراد تهمت و ناسزاست. همان شيوه اي كه وي در قبال گوگوش و داريوش و ابي عزيز و ديگراني كه به نوعي به خواسته هاي او گردن ننهادند به كار گرفت و با سوء استفاده از احساسات سطحي و لحظه اي عوام الناس سعي در پر نمودن كيسه خود نمود.لابد به خاطر داريد كه ايشان براي آگهي كنسرت خانم گوگوش تقاضاي پنج هزار دلار نموده و پس از آنكه با مخالفت كنسرت گذاران مواجه شد رسماً تهديد نمود كه يا پنج هزار دلار يا اينكه از روش خودم استفاده مي نمايم و چندين برابر آن مبلغ را به چنگ مي آورم!و عجبا كه پس از مخالفت دوباره كنسرت گذاران خانم گوگوش طي چند برنامه به وعده خود جامه عمل پوشانيد و از طريق تهمت وطن فروشي و خيانت به گوگوش موفق شد حدود چهار برابر آن مبلغ را از مردم هميشه در صحنه!جمع آوري نمايد!اما يكي از مسائلي كه مستقيماً به سناريوي خليج مرتبط مي شود رابطه تيره و تار آتاباي با داريوش از چند ماه قبل از برگزاري كنسرت مشترك چهارم جولاي است.پس از حضور داريوش در تلويزيون ITN در حدود چند ماه پيش از كنسرت مزبور, داريوش در مصاحبه با حميد شب خيز و در رابطه با تلويزيون هاي ماهواره اي چنين گفت:"شبكه هاي تلويزيوني خارج از كشور همه در حق مردم جنايت كردند و آن اولي(NITV) اين جنايت را آغاز نمود."آتاباي بلافاصله در يك موضع گيري شديداً پرخاشگرانه و انفعالي دشنام هاي لا ينقطع خود را نثار داريوش نموده و وي را متهم به دروغگويي و خيانت به وطن نمود و خطاب به داريوش از وي خواست كه ديگر خفه شود و لاف وطن پرستي نزند(عين كلام آقاي آتاباي). پس از مدتي ناسزاگويي به داريوش در برنامه هاي مختلف , پخش ترانه هاي داريوش از شبكه قطع گرديد و در اقدامي مزورانه تر پخش ترانه هاي ابي عزيز به چند برابر گذشته رسيد!... كمي ديرتر باز هم به آقاي آتاباي بر مي خوريم ... شخصيتي كه از رقاصي و قر دادن هاي آنچناني تا سياست و رياست و كلاه گيس و كت و شلوار و كراوات هاي رنگارنگ مد روز را در چند سال اخير تجربه نمود و در روياي بلند پروازانه خود به دايه مهربان تر از مادر ملت ايران مبدل گشت!
ريشه اصلي سناريوي خليج به كنسرت مشترك چهارم جولاي ابي عزيز و داريوش باز مي گردد.ظريفي در همان هنگام پيش بيني مي كرد كه محال است ابي و داريوش در دوبي و در كنار هم بر روي صحنه ظاهر شوند!و چنين استدلال مي نمود كه عوامل آشكار و نهان حكومت اسلامي از اين امر ممانعت به عمل خواهند آورد و ديديم كه به راستي نيز چنين شد!... در اقدامي زيبا و كم سابقه قرار بر اين شد تا يك بار ديگر دو اسطوره هميشگي موسيقي ايران , ابي و داريوش باهم و در كنار هم به اجراي برنامه بپردازند.همانقدر كه شنيدن اين خبر براي تمام مخاطبين راستين و بيدار ترانه نوين جالب و مسرت بخش بود براي عده اي كه همواره منافع خود را در گرو تفرقه افكني و نفاق و جدايي مي جويند, ثقيل و زجرآور بود.از سوي ديگر زماني كه خبر برگزاري اين كنسرت آن هم در دوبي به گوش سران حكومت اسلامي رسيد تنها خدا مي داند كه چه در دلشان گذشت!ايشان كه از آهنگ ضبط شده نون و پنير و سبزي نگذشتند چگونه مي توانستند در برابر اجراي نفس در نفس آن توسط اسطوره هاي ياد شده و در حضور جمع كثيري از مردم داخل كشور بگذرند؟؟در ابتدا پس از مدتي رايزني, شبكه هاي ماهواره اي مختلف اعم از سياسي و غير سياسي شروع به كارشكني در برابر كنسرت چهارم جولاي در لس آنجلس نموده و حتي شايعه كردند كه قرار است در روز چهارم جولاي در فوروم(محل برگزاري كنسرت) بمب گذاري صورت گيرد!و مصرانه از مردم خواستند كه به خاطر حفظ جانشان!از شركت در اين كنسرت صرفنظر كنند و تا حدود كمي هم در اين مغلطه توفيق يافتند و از گنجايش پانزده هزار نفري فوروم نزديك به سيزده هزار نفر به استقبال آن كنسرت شتافتند هر چند همگان بر اين انديشه بودند كه حتي گروهي از مردم پشت درهاي بسته خواهند ماند!از جمعيت حاضر نيز عده اي پس از تشكيك فراوان و در همان روز موعود طاقت از كف داده و در محل برگزاري كنسرت حاضر شدند و نخواستند كه اين رويداد به راستي بزرگ و بي نظير در تاريخ موسيقي ايران را از دست بدهند و شاهد بوديم هنگامي كه داريوش به حكم قرعه كنسرت را آغاز نمود بسياري از نشيمن ها خالي از جمعيت بود و كم كم بر تعداد مردم افزوده گشت و كنسرتي بي نظير در فضايي مملو از دوستي ها و احترام متقابل برگزار و موجب سرور و شادماني دوستداران ترانه بيدار و مجريانش گرديد. ابي و داريوش, داريوش و ابي, با هم و در كنار هم.به راستي صحنه زيبايي بود.فارغ از هر گونه مسائل تكنيكي صرف همين با هم بودن بسيار پر معنا و زيبا و چشم نواز بود و شايد همين امر سبب شد تا كج انديشان و مغرضين بر شتاب حركات تخريب كننده خود بيافزايند و دستهاي پنهان از آستين ها بيرون شده و مشغول توطئه پردازي شوند كه هدف اصلي اين توطئه در آن هنگام عقيم گذاردن كنسرت مشترك در دوبي و در حضور مردم مشتاق داخل ايران بود كه شوربختانه به هدف شوم خود نيز رسيدند...اما چگونه؟؟؟
در ادامه كنسرت هاي مشترك ابي عزيز و داريوش قرار بر اين بود كه كنسرتي هم در دوبي براي هموطنان داخل كشور اجرا شود و بنا بر همين صحبت هاي لازم انجام گرفت و شهرام شفايي كه پيش از آن نيز به كرات براي ابي و داريوش در دوبي كنسرت گذاشته بود اين بار نيز اين مسئوليت را عهده دار گرديد و بر طبق مفاد موافقات به عمل آمده مابين ابي عزيز و داريوش از جمله رعايت مساوات در تمامي مراحل كنسرت اعم از تعداد اعضاي اركستر, نداشتن مهندس صدا و حتي در تبليغات و از طرفي بين شهرام شفايي و مسئولين عرب برنامه, آقاي شفايي به تداركات اوليه براي برگزاري كنسرتي بسيار با شكوه همت گماشت. اما توطئه مخفي دشمنان تا حدودي به بار نشست و آقاي داريوش كه پس از عقد قرارداد اوليه جهت اجراي كنسرت در سوئد به سر مي برد طي تماسي با آقاي شفايي اعلام نمود كه حاضر نيست با شرايط قرارداد اوليه به اجراي كنسرت بپردازد و خواهان آن شد كه با اركستر خود و با تعداد بيشتري اعضا نسبت به موافقات اوليه و مهندس صدا به دوبي سفر نمايد و از شفايي خواست تا هزينه سفر وي و اعضاي اركسترش را از سوئد به دوبي متقبل شود و ... شفايي و مسئولين عرب برگزار كننده كنسرت زير بار نرفته و لاجرم نام داريوش را از فهرست كنسرت خارج و در دعوتنامه اي كه به طور رسمي از سوي مقامات دولت امارات متحده عربي به مناسبت آغاز جشنواره سالانه مغازه گردي(shopping festival) براي ابي عزيز ارسال گرديد نامي از داريوش به چشم نمي خورد و در اين دعوتنامه سمبليك از ابي عزيز دعوت گرديد تا در شب آغاز جشنواره به اجراي برنامه بپردازد.از آن سو داريوش كه چنين ديد به خواهرزاده اش كه مقيم دوبي مي باشد پيغام داد تا نزد كنسرت گذاران رفته و مجدداً از سوي وي اعلام نمايد كه حاضر به اجراي كنسرت با همان شرايط قبلي است اما متاسفانه اين بار مسئولين عرب برگزار كننده كنسرت به سبب خلف وعده قبلي داريوش به اين خواسته تن در نداده و بر اجراي تك نفره ابي تاكيد نمودند. مشاهده مي كنيد كه تا اينجاي داستان نه از جمهوري اسلامي خبري هست و نه از خليج هميشگي فارس!اما واكنش داريوش به راستي حيرت انگيز بود. وي با مساعدت آقاي بختياري و او نيز به نوبه خويش با رفقايش در داخل كشور اطلاعيه اي منتشر و طي حركتي مزورانه و ناروا با ذكر جملاتي كنسرت مزبور را به جمهوري اسلامي منتسب دانست و چنين عنوان كرد:"من مصالح ميهن را با هيچ چيز تاخت نمي زنم!و چون بوي جمهوري اسلامي را از اين كنسرت استشمام كردم آن را تحريم مي كنم" و جالب تر آنكه وي اين اطلاعيه را علاوه بر همايون در كانال يك به NITV و آتاباي كه تا پيش از آن به ناسزاگويي به شخص ايشان مشغول بود سپرد!تا ذره اي شك و شبهه در مورد تصنعي بودن اين حركت در دل انديشمندان باقي نماند.آتاباي و همايون نيز در اقدامي هماهنگ اما با اهدافي متفاوت و با شدت هر چه تمامتر به ابي عزيز حمله نموده و او را مورد شنيع ترين توهين ها و دشنام ها قرار دادند و براي اينكه سطح برنامه مبتذلشان را به برنامه هويت در سيماي جمهوري اسلامي ارتقا داده و از قافله جا نمانند از ايراد ناسزاهاي سياسي و ابي را مزدور و جيره خوار جمهوري اسلامي خواندن پا را فراتر گذاشته و اتهاماتي چون اعتياد, مشروب خواري, روابط نامشروع و... را نيز در دستور كار خويش قرار دادند!و ابي عزيز ناگزير در دو شبكه طپش و پارس از طريق تلفن مجبور به بازگويي حقايق گرديد و گفت آنچه را كه گفتني بود.
تا اينجاي قضيه صحبتي از خليج و خواندن يا نخواندن آن در دوبي نبود!چرا كه فهرست آهنگ هاي اجرايي ابي و داريوش در كنسرت هاي مشتركشان از پيش مشخص بود و ترانه خليج در اين فهرست قرار نداشت و ادعاي آن گروه كه انصراف!داريوش از كنسرت دوبي را عدم خواندن ترانه خليج توسط ابي مي دانند بسيار نابجا و كودكانه است چرا كه نه تنها اين ترانه در فهرست قرار نداشت بلكه در سال قبل از آن نيز ابي اين ترانه را در دوبي اجرا ننموده بود و اين, موضوعي نبود كه از نگاه داريوش مخفي مانده باشد.پس اصلاً قراري بر اجراي ترانه خليج نبود تا لغو آن سبب انصراف داريوش شود.شهرام شفايي و ديگر عوامل كنسرت گذار هم كه بارها كنسرت هاي مختلفي براي كليه خوانندگان در دوبي گذاشته و مي گذارند و اگر بخواهيم ايشان را مامور جمهوري اسلامي قلمداد كرده و هر هنرمندي كه در دوبي كنسرت دارد را به بهانه هاي واهي و خيالي كه اسپانسر فلان برنامه شركت پسته رفسنجان!!و... است مزدور جمهوري اسلامي برشماريم بايد تمام هنرمندان را دست نشانده و مواجب بگير جمهوري اسلامي بدانيم چرا كه منهاي داريوش (بعد از اين بلوا) و مهرداد, اكثريت قريب به اتفاق هنرمندان همواره در دوبي برنامه دارند و جالب اينكه تعدادي از ايشان هم به طور دائم!!اينهم سياهه تعدادي از مامورين جمهوري اسلامي!: ستار, مهستي, حميرا, گوگوش, معين, عارف, سياوش قميشي, منصور, شهرام شب پره , شهره , ليلا فروهر, اندي , نوش آفرين و و و...!!!به راستي چنين طرز تفكري سطحي و كودكانه يا به نوعي مغرضانه و كينه توزانه نيست؟؟
پس اگر صورت مسئله را به دو قسمت تقسيم كنيم يكي اصل حضور و اجراي كنسرت در دوبي است كه شرح آن رفت و ديگري نخواندن ترانه خليج...آتاباي و همايون خيلي زود پس از سخنان ابي عزيز تغيير موضع داده و اطلاعيه داريوش و قضيه جمهوري اسلامي را كه خود نيز به واهي بودن آن يقين داشتند كنار نهاده و به بند دوم مسئله پرداخته و با چرخشي قابل پيش بيني نخواندن ترانه خليج توسط ابي عزيز در دوبي را مستمسك قرار داده و به حملات مذبوحانه خود شدتي مضاعف بخشيدند... و جالب تر اينكه داريوش هم اصلاً پيگير اقدام قبلي خود نشده و هيچگاه سخني در اين باب بر زبان نياورد!... و بالطبع مي رسيم به دلايلي كه ابي عزيز با استناد به آنها از خواندن اين ترانه در دوبي صرفنظر نمود.
شايد لازم به ذكر نباشد كه خواندن يا نخواندن ترانه خليج در دوبي توسط يك هنرمند سنديتي بر احقاق موجوديت تاريخي خليج هميشگي فارس نخواهد داشت و با نخواندن اين ترانه در دوبي خليج فارس به خليج العربي تبديل نخواهد گرديد.خليج فارس هميشه خليج فارس بوده, هست و خواهد بود و اين واقعيتي است غير قابل انكار و بي نياز از هر گونه اثبات... آفتاب آمد دليل آفتاب... ضمن اينكه يادآوري اين نكته را لازم مي دانم كه اين ترانه حماسي براي مردم ايران و خاك كشور ايران سروده شده تا عرق وطن پرستي را جلوه گر نمايد و عشق به وطن را به معنا بكشد كه اين وطن تنها خليج فارس نيست, بلكه خزر, البرز و كلاً تمام نقاط ايران را شامل مي شود. خليج فارس بر اساس يك بدعت نادرست و طي يك توطئه تاريخي در امارات متحده عربي به خليج عربي معروف گرديده همانگونه كه اروند رود به شط العرب در عراق و... مهم آن است كه خليج فارس در تمامي اطلس ها و نقوش جغرافيايي معتبر دنيا به همين نام ناميده شده است.جالب تر آنكه دانشمندان و علماي منصف عرب نيز خود بر نام زيباي خليج فارس صحه مي نهند و حتي در موزه هاي امارات در تمامي نقشه هاي بازمانده از گذشته نام سينوس پركوس كه برگردان يوناني خليج فارس است جلب نظر مي نمايد.تسميه خليج فارس بدين نام با توجه به اينكه ايران گودترين و پرآب ترين بخش خليج را در اختيار دارد و با در نظر گرفتن جمعيت هفتاد ميليوني ايران در قبال ده ميليون اعراب همسايه در حاشيه خليج فارس و ساحل دوهزار كيلومتري ايران و تعلق اكثريت جزاير واقع در اين منطقه به خاك ايران امري است بديهي و بي نياز از ايراد دليل.
نه تنها تمامي مورخين, جغرافي دانان و حتي مفسرين و علماي دين و دانشمندان عرب در سال هاي قبل از توطئه بلكه در سال هاي پس از مصوبه اتحاديه عرب(۱۹۶۰ ميلادي) و حتي در سال هاي اخير بر اصالت و تاريخي بودن نام خليج فارس تاكيد كرده اند و تغيير آن را غير علمي و غير تاريخي و مغرضانه خوانده اند.مجله الاهرام در شماره ۲۱۹ مورخ اگوست ۲۰۰۱ متن كامل مصاحبه آقاي مجدي عمر معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر را به چاپ رسانده است. وي در بخشي از سخنان خود چنين مي گويد:"نسل من به خاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در كتب درسي و نقشه ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولي بعد از مدتي به آن خليج عربي!اطلاق كرديم.اين غير منطقي, رذالت و پستي است!اينكه چند كشور عربي در اطراف آن باشند دليل نمي شود كه نامي تاريخي و مقبول را تغيير دهيم و حال براي آنكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آن را خليج مي ناميم, كدام خليج؟؟مگر خليج بدون نام هم مي شود؟؟!".
در كتاب تطوير العلاقات المصريه الايرانيه (مجموعه نويسندگان) چاپ موسسه مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام ۲۰۰۲ قاهره در صفحه ۱۹۰ به نقل از آقاي عبدالمنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام چنين آمده است:"به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخي نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند به آن تغيير داد.تمام نقشه ها و كتب تاريخي و حتي در بعضي از سخنراني هاي ناصر(رهبر فقيد مصر) در بحران انقلاب از خليج فارس صحبت شده است.اگر تغيير نام خليج باعث كدورت مردم ايران است چرا به حقيقت اعتراف نمي كنيم؟!".
بشاري در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (۱۹۰۶) وجه تسميه خليج فارس را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي دهد و مي نويسد:"اگر گفته شود براي چه درياهاي عجم را هفت گانه دانسته اي منظور از درياهاي هفت گانه فارس عبارت است از خليج فارس, درياي قلزم, درياي يمن, درياي حبشه, درياي زنگ, درياي هند و درياي چين كه در آثار مختلف از آنها نام برده مي شود.بعد از آن كه چنين گفتي خداوند خطاب به آنها فرموده به آنچه را كه خود مي شناسند آن را.اشاره به آيه بيستم از سوره مباركه الرحمن قرآن مجيد كه گويد:خداوند دو دريا را روانه كرد. و ابن الفقيه و شهاب الدين احمد النويري آن دو دريا را به درياي فارسي و درياي رومي معرفي كردند.جواب آن از دو جهت است يكي اينكه اعراب كه به فارس سفر مي كرده اند نمي ديدند مگر آنچه را عمربن خطاب گفته است كه: همانا من دادگري را از كسري (انوشيروان عادل) آموخته ام و ياد مي كند از شكوه او و نيكي اخلاقش.ديگر آنكه اگر كسي به هگر و آبادان بخواهد برود ناچار است از درياي فارس و كرمان و تيزمكران بگذرد و آيا نمي بينيد كه بيشتر مردم آن دريا را از حدود يمن, بحر فارس مي نامند و بيشتر كشتي سازان و كشتي رانان آن ايراني هستند و آن دريا از عمان تا آبادان است با عرض كم و مسافر در آن ناپديد نمي شود".
ابو عبدالله زكريا بن محمد بن محمود القزويني متوفي به سال ۶۸۲ هجري كه از علماي برجسته اسلامي است در كتاب معروف آثار البلاد و اخبار العباد در توجيه تسميه منطقه فارس و درياي منتسب بدان و همچنين در اهميت سرزمين فارس چنين مي نويسد:"سرزمين مشهوري كه شرق آن را كرمان و غربش را خوزستان و شمالش را خراسان و جنوبش را دريا احاطه كرده است, به نام فارس بن اسور ابن سام بن نوح(ع) ناميده مي شود ... و در تاريخ آمده است كه همانا ايرانيان چهار هزار سال بر امور عالم پادشاهي كردند, اول آنها كيومرث بود و آخرشان يزدگرد فرزند شهريار كه در محاربه با عمربن خطاب در مرو به قتل رسيد.آنان سرزمين ها را آبادان كردند و بندگان را بهره مند ساختند".
دانشمند شهير عرب جرجي زيدان در جلد دوم از كتاب ارزشمند تاريخ التمدن الاسلامي ضمن بيان ابعادي كه بحر فارس در نظر جغرافي نويسان قديم داشته, استفاده از آن تركيب را به قرون سوم تا ششم هجري منتسب دانسته و تعبير امروزي نام درياي جنوبي ايران را خليج فارس مي داند.
و...
در قرن حاضر با توسعه معلومات جغرافيايي همراه با چاپ نقشه هاي بسيار به زبان هاي مختلف, تركيب خليج فارس مورد استعمال جهاني دارد چنانكه در انگليسيPersian Golf , در فرانسه Persique Golfe , در فارسي خليج فارس, در روسي Persidski Zaliv , در تركي Korfozi Farsi و در ژاپني Perusha Wan و به همين گونه با اندك تغييري در تقدم و تاخر, اجزاي اين تركيب در تمام زبان هاي دنيا جاي دارد.
پس چرا بايد بي جهت باعث دامن زدن به اين مسئله شد؟چرا بايد رسم ميهمان نوازي را بر هم زده و ايجاد تشنج مضاعف نمود؟از اين نكته نبايد غفلت كنيم كه بنا به شرايط فعلي اين سرزمين دوبي يكي از معدود اماكني است كه ميعادگاه هنرمندان در تبعيد با عاشقان داخل كشور است... دوبي دختركان معصوم اين آب و خاك را به سوي خود نمي خواند بلكه شرايط مخوف داخل كشور ماست كه ايشان را به آن سمت سوق مي دهد و نه دوبي بلكه تركيه و كشورهاي اروپايي نيز از اين مسئله مستثني نيستند و اين مصيبت از سال هاي طولاني گذشته نيز مبتلا به جامعه محنت زده ما بوده و كماكان نيز هست و سطحي نگري است اگر بيانديشيم با نيامدن هنرمندان به دوبي اين فتنه ريشه كن خواهد شد, چرا كه اصولاً ريشه در جاي ديگري است و توسط ديگران آبياري مي شود.ابي مابين يك دو راهي قرار داشت يا بايد از خواندن ترانه خليج براي اهدافي بزرگتر چشم مي پوشيد يا به خواست زورگوياني كه با اهداف ديگري پيگير ماجرا بودند گردن مي نهاد و يكبار براي هميشه اين ترانه را در دوبي اجرا مي نمود و نتيجتاً... نيامدن به دوبي براي هميشه و محروم كردن خيل مشتاقان و عاشقانش از ديدار خويش, جواناني كه روياي حتي يك لحظه ديدار او را در دل مي پرورند ... يا آمدن و سكوت در مورد ترانه خليج فارس.سكوتي بدان معنا كه خود گوياي همه حقايق است.ابي عزيز مدتي است كه ترانه خليج را در دوبي اجرا نمي كند اما اين هرگز بدان معنا نيست كه وي در دوبي ترانه اي موهوم به نام خليج عربي را زمزمه مي نمايد!!!سكوتي گويا در قبال اين مسئله بسيار زيباتر و منطقي تر است تا بخواهند به صرف كسب نام و اعتبار و مطرح شدن و برسر زبان افتادن به دوبي رفته و ترانه هاي ريتميك قر كمري مانند"خليج فارس خومونه!" را بخوانند و ابهت و جلال خليج فارس را به سخره گيرند و ابلهان هميشگي!هم در مقايسه اي از جنس خودشان!براي ايشان كف بزنند و هورا بكشند و اوج هيجان وطن پرستي!خود را متجلي سازند!ابي و شهرت بي همتايش و ترانه خليج با آن ابهت و عظمت و از اين سو...؟! و كيست كه بپرسد چرا همه پس از ابي به ياد خليج هميشگي قارس افتاده و درد خليج بر جانشان مستولي شده است؟؟! البته پرواضح است كه تمامي ابناء بشر با عشقي آميخته در رگ و پي شان قد مي كشند و اين عشق همانا عشق به وطن و خاك مادري است.ابي و ديگر هنرمندان ما نيز هرگز عاري از اين عشق پاك نبوده و نيستند و هرگز نمي توان به صرف سكوت كسي را متهم به وطن فروشي نمود.
موسم حج را به خاطر آوريد... مگر ما ايرانيان شيعه نيستيم و به ولايت مطلقه مولاي متقيان علي(ع) اعتقاد راسخ نداريم؟؟پس چگونه است كه در موسم حج و در عربستان كه ام القراي جهان اسلام است در قبال اين حقانيت خود مهر سكوت بر لب مي نهيم و در مناسك حج فرياد بر نمي آوريم كه ايها الناس عمربن خطاب حق مسلم علي(ع) را پايمال نمود؟؟؟چرا؟مگر عشق به علي فقط گاهي كه در ايران به سر مي بريم در دل هاي ماست و در عربستان از دلهامان رخت بر مي بندد؟پس چرا سكوت؟آيا نه به اين دليل است كه مي انديشيم شرايط براي اين كار مهيا نيست و اين عمل از جانب ما نه تنها حقيقتي را صحه نمي گذارد بلكه تنها باعث تشنج و دوري بيشتر مسلمانان از يكديگر و محروم شدن از شركت در مناسك روحاني حج خواهد گرديد!اينجاست كه سكوت مي كنيم اما اين سكوت به معناي تاييد آنها نيست و در جاي مناسب و از طرق علمي و منطقي با ايشان به مجادله خواهيم پرداخت كه تا كنون نيز چنين بوده است... سري را كه درد نمي كند چرا دستمال ببنديم؟! يا به خاطر آوريد كه در قرون دوم , سوم و چهارم شيعيان چگونه تقيه مي كردند؟ حتي شخص پيامبر بزرگوار اسلام(ص) به عمار ياسر تقيه را آموخت و به وي گوشزد نمود كه براي پيشبرد اهداف و مصالح عالي تر در شرايطي مي توان آنچه را كه در دل هست بر زبان جاري ننمود. براي اهدافي بزرگتر... براي آنكه ابي بتواند در نزديكي خاك مادري و در كنار هموطنان عاشقش فرياد برآورد"هلا توان همه عاشقان در ميهن"...او كه در تمامي كنسرت هايش ترانه خليج را با حال و هوايي ديگر اجرا و به راستي در هنگام اجراي اين ترانه از جان مايه مي گذارد و اشك در چشمانش حلقه مي بندد را نمي توان به جرم سكوت در دوبي به عدم علاقه به آب و خاك مادري محكوم نمود و اين عشق بزرگ و حقيقي كه در طول تمامي سال هاي خفقان معناگر آن بود را از وي بازستاند.
متاسفانه اگر امروز مشاهده مي كنيم كه دولت امارات متحده عربي ادعاهاي واهي قديمي خود را جسورانه تر و گستاخانه تر بر زبان مي آورد اين نه از قدرت آن دولت بلكه از ضعف و زبوني سردمداران نالايق ماست كه در كمال خفت و خواري هر روز به گونه اي منافع ملي ما را به تاراج مي دهند ... شاهد بوديم كه چگونه خزر زيبايمان را با بي مسئوليتي هرچه تمامتر سلاخي نموده و براي بقاي چند روز بيشتر به بيگانگان هديه كردند.اينها همه از ضعف حكام سرزمين اهورايي ماست كه تنها به بقاي خود انديشيده و تنها چيزي كه در ديدگاهشان فاقد اعتبار و ارزش و تقدس است همانا خاك گرانبها و تماميت ارضي اين ملك زرخيز است.اما همينان در اقدامات مذبوحانه پشت پرده خويش طي يك شانتاژ رسانه اي سعي در منحرف كردن اذهان عمومي از بي كفايتي و ناكارآمدي خود نموده و حتي سكوت ابي در دوبي را به روزنامه هاي بي محتواي داخل كشور كشاندند! از آن سوي هم همانگونه كه ذكر آن پيش از اين رفت دست هاي پنهان تمامي توان خود را در راه اين هدف شوم به خدمت گرفتند.اما در انتها چه عايدشان شد؟؟؟خوشبختانه هيچ!
ابي در دوبي براي بيش از شش هزار نفر از مردمان كشورش در كنسرتي به راستي باشكوه و بي نظير آزادانه سرود عشق سر داد و از هموطنان عاشقش خواست تا سلام او را به جاي جاي ايران پهناور از درياي خزر تا خليج فارس برسانند و زير بار حرف زور آنها كه با اهدافي ديگر نخواندن ترانه خليج را بهانه اي براي رسيدن به مقاصد مزورانه خود ساختند نرفت.ابي نخواست كه اين تنها فرصت ديدار عاشق و معشوق از ميان برود...نخواست كه شميم وطن و چهره هموطنان را به باد فراموشي بسپارد و نخواست براي صورت مسئله اي كه اساساً وجود ندارد اثبات بنويسد.
به راستي ابي عزيز به عنوان يكي از فعال ترين هنرمندان با بيشترين دستمزد آيا صرفاً به دلايل مالي آنگونه كه گروهي ادعا مي كنند از كنسرت دوبي چشم نپوشيد؟؟آيا محتاج درآمد همان يك كنسرت در دوبي بود؟ از اين حقيقت كه ابي و اكثريت هنرمندان ما تنها سرمايه شان هنر ذاتي و خداداديشان است نبايد غفلت ورزيد.ابي به عنوان يك سوپر استار و به مصداق هر كه بامش بيش برفش بيشتر به هر شكل فارغ از اين قاعده كلي نيست و براي ادامه زندگي خود و خانواده اش در سطحي شايسته نمي تواند به كل قيد ماديات را بزند و اگر گردنه گيران و باج خوران معلوم الحال كه شرحشان رفت هر روز بخواهند براي او و كنسرت هايش تكليف معين نمايند و وي نيز به خواسته هاي ايشان گردن نهد زندگي خود و خانواده اش را چگونه گذران كند؟ و همه اينها در حالي است كه تنها ممر درآمد هنرمندان ما اجراي كنسرت است و بس كه آنهم در مقايسه با هنرمندان درجه دو و سه هندي و ترك و عرب و... اصلا قابل توجه نيست.شادروان ويگن سلطان به حق جاز ايران را در سنين بازنشستگي در غربت و درگير يك بيماري صعب العلاج در حالي كه اشك در چشمان داشت و حميد شب خيز از مردم براي وي درخواست پول مي نمود را به ياد آوريد... به راستي صحنه جگرخراش و دردناكي بود... اما متاسفانه حقيقت داشت ... و اين همان كابوسي است كه ابي و امثال وي از آن در هراسند ... در غربت و بي هيچ سرمايه و تخصص حرفه اي آنگاه كه ديگر نتواني بخواني!... چه بر سرت خواهد آمد؟؟ و ابي عزيز مردانه در برابر زورگويي عده اي كه همه چيز را تنها براي خود مي خواهند ايستادگي نمود.
و باري, مگر نه اين است كه ابي خليج را و نه خليج بلكه خزر, سپيد رود, گواتر و خرمشهر را تنها براي جايي خواند كه در آن متولد شده و باليده است تا تمامي احساسي را كه به زادگاه خويش دارد به ديگران نيز منتقل كند؟ نمي دانم اين مدعيان پر طمطراق كجا بودند زماني كه ابي عزيز ما فرياد مي كشيد"شكفته چون گل سرخ بر سينه هاي ياران,عشقي به نام مردم قلبي به شكل ايران"؟ يا در كدام خواب خرگوشي به سر مي بردند آن هنگام كه با رساترين صداي زمانه بانگ برداشت"آري از خون پهنه برزن و ميدان سرخ است"؟ و در خلسه مستي و بي خبري چه به سر مي بردند آنگاه كه او فرياد برآورد"بگوييد از سر بلند عشق بر دار"؟؟ دريغ و افسوس كه اين جو فروشان گندم نما و اين زرپرستان به ظاهر ميهن پرست!! به سوداي خام خويش دل مشغولند و پس از بيست و اندي سال به ناگاه سر از بالين هاي آسوده شان برداشته و ناجوانمردانه عشق و مراد و معشوق ميليون ها ايراني عاشق را به مسلخ مي كشند.اگر گفتار و رفتار هر كس ملاك شناسايي او نباشد و اگر هنگامي كه ابي فرياد زد"دوباره مي شود آري به باغ گل روياند و اي خسته از زنجير جهل و فتنه بشكن" پي به انديشه آزادي خواهانه او نبرند پس چگونه انتظار دارند كه ديگران رفتار و گفتار خودشان را كه دائم از درد وطن!مي نالند باور كنند؟؟
ابي اسطوره يك ملت باقي خواهد ماند و هرگز صدايي به وسعت خليج هميشگي فارس در همهمه بادهاي ولگرد گم نخواهد شد.
تفنگم در دست و سرودم بر لب, همه ايران را مي بوسم من خورشيد هزار پاره عشق را, بر خاك وطن مي آويزم اي وارثان پاكي, من آخرين نگاهم, بر آسمان آبي اين خاك و خليج هميشگي فارس, فارس, فارس خواهد بود...
با سپاس ويژه از دوستان قديمي و صميمي ام احسان و مازيار...مطالب تاريخي و اقوال دانشمندان عرب, برگرفته از كتاب"نام خليج فارس در درازاي تاريخ" است.
پاينده باشيد ... سعيد
۱۳۸٤/٢/۱۸
:: بر بلندای هنر ::
هنر صحنه غريبي است ... فراز و نشيب ها دارد ... اوج و حضيض ها دارد ... اما در دراز مدت همه چيز بر مبناي قانون عليت شكل مي گيرد نه تصادف.
روزگاري نه چندان دور شادروان ويگن در آسمان هنر موسيقي ايران نور افشان شد , با شيوه اي به مراتب متفاوت تر از هنرمندان پيش از خود. ويگن پله هاي نردبان ترقي را يكي پس از ديگري طي نمود و در اوج قرار گرفت اما اين به اوج رسيدن ناشي از يك تصادف ساده نبود. عارف و منوچهر هم از اين قاعده مستثني نبودند و در نسلي جديدتر شادروان هايده , گوگوش , ستار , ابي عزيز و داريوش ... يك به يك در اوج و محبوب يك ملت. اما در اين ميان به گواه تاريخ تا كنون كسي نتوانسته به مرزهاي درنورديده سه اسطوره بي تكرار اين مقوله ابي عزيز, گوگوش و داريوش نزديك شود.
بسيار عجيب است كه عده اي سهواً و از روي ناداني يا تعمداً سعي مي كنند چشم از موفقيت هاي بي تكرار ابي عزيز پوشيده و او را كه محبوب و معشوق خيل بي شماري از ايرانيان و حتي مليت هاي ديگر است ناديده انگارند! و در ارزيابي هاي سطحي و بي محتواي خود هر روز به گونه اي متفاوت راز موفقيت و محبوبيت وي را تفسير به راي نمايند!
ابي در كنار داريوش , ابي شد!!! ابي با خواندن ترانه نون و پنير و سبزي , ابي شد!!! ابي با بازخواني آهنگ هاي گوگوش , ابي شد!!! و...!
و در اين بين تنها مسئله اي كه بدان نمي انديشند و يا سعي در غفلت از آن دارند هنر بي همتا و صداي آسماني و بي تكرار ابي عزيز است , پس از واقعيت به خيال ره مي سپارند و با چشماني بسته ره افسانه مي زنند. ابي تصادفاً ابي نشده است. بيش از سي و پنج سال مرارت و زحمت و در كنار اينها موهبت الهي صداي به راستي بي مانند است كه از ابراهيم حامدي , ابي ساخته است و اين عين قانون عليت و حقيقت محض است. با نگاهي به مطبوعات چند سال قبل از انقلاب نيز مي توان به راحتي دريافت كه در آن هنگام نيز ابي عزيز هميشه در ميان چهار پنج خواننده مرد محبوب و مطرح قرار داشت و پس از آن هم كه نيازي به ذكر نيست كه چگونه روز به روز و سال به سال بر شهرت وي افزوده شد تا به امروز كه بر قله رفيع محبوبيت ايستاده است و نيست اين مگر تكيه بر توانايي هاي هنري و پيمودن صحيح مسير ترقي و مداومتي مثال زدني كه در طول اين سال هاي طولاني به عينه شاهد آن بوده ايم.
از اين واقعيت كه بسياري از زيباترين و ماندگارترين ترانه هاي اين سرزمين با صداي ملكوتي ابي عزيز به گوشمان رسيده مي گذريم ... از اينكه زيباترين و جذاب ترين كنسرت هاي ايراني در غربت را او اجرا نموده مي گذريم ... از اينكه در سن پنجاه و پنج سالگي در يك كنسرت بيست و هفت آهنگ , آنهم از نوع آهنگ هايي كه تنها ويژه صداي پر طنين و حنجره طلايي اوست , را در نهايت استادي اجرا مي نمايد مي گذريم و ... و چشم بر يك تاريخ درخشان بسته و در نهايت ره افسانه مي زنيم! اگر ابي بر حسب تصادف يا شانس و اقبال ابي شد و فاقد هنر و تكنيك هاي منحصر به فرد بود عجبا كه چرا اين اقبال بلند در طول سال هاي متمادي تنها شامل او گرديد و اين هماي سعادت تنها بر دوش وي نشست؟؟!
صدها آهنگ ساخته شده توسط فريد زلاند با اجراي ديگر خوانندگان! صدها شعر زيباي قنبري , سرفراز و جنتي عطايي با اجراي ديگر خوانندگان! آلبوم ها و كنسرت هاي مشترك داريوش با ديگر خوانندگان! بازخواني چندين باره ترانه هاي گوگوش توسط ديگر خوانندگان! و...!!!
اي كاش مي شد ابي ديگري هم در اين ميانه ظهور مي كرد! بله ... ره افسانه زدند ... از واقعيت تا خيال. ابي با بي شمار آثار ماندگار و جاودانش بر بلنداي هنر اين مرز و بوم ايستاده است و در وهله نخست اين پيروزي را مرهون خويش است و بس. بايد ذاتاً توان داشته باشي تا شاعر و آهنگ ساز بهترين هاي خود را به تو بسپارند تا تو به مردم و ابي عزيز اين توانايي را در عرصه موسيقي در نهايت زيبايي به منصه ظهور گذاشت ... باقي بقاي شما.
پاينده باشيد ... سعيد
۱۳۸٤/۱/٢٩
.: کاپيتولاسيون هنری! :.
با سلام
همانگونه كه در سر فصل گذشته عنوان شد صحبت هاي اخير آقايان زلاند و قنبري بسيار غير مسئولانه و واكنشي بود ... ابي عزيز "راه من" يا اكنون به عبارتي ديگر "راه آنان" را هفت سال پيش از اين خارج خوانده و ضعيف اجرا نموده است! ... بسيار خوب! اگر چنين است پس آنهمه وامصيبتا از سوي آقايان به سبب قرار دادن اين تك آهنگ در سايت رسمي ابي عزيز از چيست؟ اگر بد خوانده , اگر خارج خوانده و ... اجازه دهيد مردم قضاوت كنند تا برتري هاي اجراي داريوش بيشتر به چشم بيايد ... زهي سعادت ... ناله و فغان ديگر چرا؟ توهين به شخصيت اسطوره اي كه قلب ميليون ها ايراني , عاشقانه برايش مي طپد چرا؟ موفقيت هاي بي تكرار وي را به ديگران نسبت دادن و او را بي هنر معرفي كردن به چه سبب؟
بي ترديد شهيار قنبري در وادي ترانه سرايي نوين پديده اي است تكرار ناشدني و دست نيافتني , با سابقه هنري بسيار درخشان , نيز فريد زلاند در حيطه آهنگ سازي . اما آيا به صرف اين توفيق هاي بي نظير مي توان اين حق را براي ايشان قائل شد كه هر آنچه دل تنگشان مي خواهد بگويند و ديگران هم چه بخواهند و چه نخواهند چشم بسته و بالاجبار در مقام تصديق برآيند؟ پس اين ميان حرمت تفكر و انديشه ژرف انساني چه مي شود؟ چرا گاهي ما جماعت دچار چنان ركود و تحجري مي شويم كه به دست خويش كوشش در سلب آزادي هاي بشري خود داريم؟ به راستي عجيب است كه در هزاره سوم بخواهيم با يك جهش غير عقلاني و مرتجعانه رو به عقب گام نهاده و آناني را كه به هر دليل دوست مي داريم در پوشش كاپيتولاسيون خود ساخته مان قرار دهيم و به عبارتي ديگر براي ايشان از هر لحاظ مصونيت قائل شده و هر چه از دهان مباركشان بيرون آمد را هم طراز آيه هاي قرآن قرار دهيم ... در عصري كه قوانين پيشتاز مدني در جوامع مترقي دنيا براي تك تك نوع بشر حقوق انساني قائلند و طبقات فرودست يك جامعه مي توانند بي مهابا فرياد اعتراض خود را به گوش جهانيان رسانده و طبقه فرادست را مورد استيضاح قرار دهند تصويب چنين قانون ننگ آوري آنهم در عرصه هنر يك بدعت تاريخي است.
آيا براي لحظه اي اين پرسش در ذهنتان تداعي شده كه چرا ترانه نون و پنير و سبزي به چنان شهرت و اعتباري دست يافت كه مسند نشينان حتي براي گوش سپردن به آن مجازات آنچناني تعيين نمودند؟ مگر پيش از اجراي اين اثر توسط ابي عزيز و داريوش آثاري از اين دست توسط هر يك از ايشان به اجرا در نيامده بود؟ آيا اين پرسش به مخيله تان خطور كرده كه چرا هيچيك از بي شمار ترانه هاي ملي ميهني داريوش قبل از اين ترانه به شهرتي اينچنيني نرسيد و اينگونه آتشي در تاريكخانه شب نشينان نيفروخت كه گوش سپردن بدان مستوجب تازيانه گردد؟ ابي عزيز كه بر مبناي فتواي آقايان تا قبل از اجراي اين آهنگ خواننده مطرحي محسوب نمي شد!!! چگونه بود كه ديگراني كه با داريوش در باند ايد (Band Aid) هاي ايراني با اشعاري به مراتب مستقيم تر همصدا شده و فرياد "بپاخيزيد" سر دادند پس از آن به اندازه ابي عزيز مطرح نشدند؟؟ و چرا در تيتراژ آغازين آن اجراي تاريخي از ابي عزيز در كنار داريوش به عنوان هنرمندان نامي ايران نام برده شد؟ مگر ابي در آن هنگام طبق فرموده اساتيد نامي هم داشت؟؟؟!
اما چرا؟ ... ترانه بازي نون و پنير و سبزي با صداي دو بي تكرار موسيقي ايران انقلاب جديدي در اين عرصه برپا كرد و ظرفيت هاي نهفته و سر به مهر هنر ايراني را متبلور نمود, انقلابي كه هنوز هم پس از گذشت بيش از يك دهه زبانزد خاص و عام است و به جرات مي توان چنين اظهار كرد كه معروفترين ترانه تاريخ ايران نون و پنير و سبزي است ... اين تفكر بسيار سطحي و ساده لوحانه است كه از ابي عزيز به عنوان خواننده ترانه هاي ماندگار و جاوداني قبل از آن چون شبزده , مولاي سبز پوش , پوست شير , شب , شكار , پير , خورجين , خالي , چرا چرا , خاتون , پاينده باد ايران , خاكستري , با تو , گريز , كندو, برج , خانه سرخ , هزار و يك شب , خليج و ... و ... و ... كه صدايش زينت بخش نزديك به سي فيلم ايراني است و از ابتداي فعاليت هنري اش با اساطير به نام اين مقوله همكاري نموده و جوايز بسياري را در اين زمينه به دست آورده به سادگي گذشت و راز موفقيت او را تنها و تنها پس از اجراي نون و پنير و سبزي دانست! اينجاست كه فرمايشات به دور از منطق اساتيد بزرگوار قنبري و زلاند آنهم در زير نور افكن! كمي گل درشت تر شده و بيشتر به چشم مي زند.
پاينده باشيد ... سعيد
۱۳۸٤/۱/۱۳
::: راه آنان! :::
با سلام
بار ديگر در فضاي مسموم شهر فرشتگان از دوزخ رانده شده! شاهد شايعه پردازي و پراكنده گويي توسط آقايان زلاند و قنبري در برنامه اي تحت عنوان بي مسماي "دوستت دارم ها!!!" يا به عبارت صحيح تر "دوستت ندارم ها!!!" كه مجالي است براي بدگويي ها و پرخاشگري هاي دروني آقاي قنبري , بوديم.
در مورد سكاندار و نقش اول اين كمدي از پيش طراحي شده يعني شاعر گرانسنگ جناب آقاي قنبري سخن بسيار است و در فرصتي مناسب و به تفصيل به تناقض هاي شخصيتي و فكري ايشان از منظر اجتماعي و رواني خواهيم پرداخت اما جالب توجه تر از كينه عميق و درمان ناپذير آقاي قنبري به ابي عزيز موضع گيري هاي عجولانه و دموي آقاي زلاند بود كه گويا انتشار ترانه راه من با صداي ابي عزيز ايشان را سخت برآشفته و در موضع انفعال و درماندگي قرار داده و از سر خشم واكنش هاي تند و به قول فرمايش حضرات غير حرفه اي ! در اين باب بر زبان آوردند.
در مورد داستان راه من و اسناد موجود در اين زمينه و اينكه در سال ۱۹۹۸ (۲۰۰۰ به فرموده آقاي زلاند!) و در كنار ترانه "من از تو ياد گرفتم" ابي عزيز اين آهنگ را اجرا نموده و مسائل حاشيه اي در اين مورد نيز به زودي سخن خواهيم گفت اما عجالتاً بپردازيم به صحبت هاي آقاي زلاند كه متاسفانه احساسات پاك و لطيف هنري ! ايشان به شدت جريحه دار شده و عنان از كف داده و كلمات ناهنجاري به زبان آوردند كه به گونه اي ديگر قبلاً هم در مصاحبه با چند تن از طرفداران داريوش فرموده و فيدبك هايي هم گرفته بودند و زمينه ذهني از قبل آماده اي براي ايراد افاضات خود داشتند!!! جملاتي كه شنيدن آن حتي از زبان كودكي خردسال بعيد به نظر مي رسيد!
فرمايشات جناب زلاند مصداق عيني دست پيش گرفتن بود! آنجا كه مي گويند من اين آدم!(بگذاريد به حساب اينكه ايشان بعد از سال ها ارتزاق از سفره ايرانيان ادبيات متعارف اين سرزمين را آنطور كه بايد و شايد نياموخته اند.) را از سال ۲۰۰۰ كنار گذاشتم و ديگر با او كار نمي كنم! آقاي زلاند عزيز اي كاش دلايلي واضح براين صحبت خود بيان مي فرموديد كه خداي ناكرده گروهي چنين نيانديشند كه شايد اين ابي عزيز بوده كه نخواسته ديگر با حضرتعالي كار كند! اگر كمي به حافظه تان فشار بياوريد احتمالاً نبايد سخناني را كه بارها و بارها در مورد ابي عزيز و صداي بي همتا و هنر منحصر به فرد او گفته ايد از خاطرتان رفته باشد كه ابي بهترين خواننده ماست و نازنين صداي ماست و... و... مگر آنكه دور از جانتان دچار نسيان شده باشيد! چه شده كه بهترين صدايي كه مي شناختيد به سبب انتشار يك آهنگ خارج خوان! مي ناميد و ديگران را بر او مرجح مي شماريد؟؟! البته حتماً هنرمند متعهدي مثل شما قبل از اين ماجرا ابي عزيز را غير مسئول و غير حرفه اي نمي پنداشت! و در مصاحبه هاي قبل از اين ماجرا و در يكي دو سال اخير نامي هر چند كوچك از ابي عزيز در كنار صداي بيدار زمانه و شادروان هايده و معين و ... مي برد!!! و تنها عامل به زبان آوردن اين سخنان همانا ترانه راه من است و بس!
آهنگ "نون و پنير و سبزي" را فرموديد كه براي داريوش ساخته بوديد!!! و به داريوش گفتيد كه بد نيست ابي اين آهنگ را با تو همخواني كند! ! اين ماجرا را به طرزي بسيار تحقيرآميز و مزورانه بيان نموديد و چشم بر تمام توانايي هاي هنري و فني ابي عزيز كه خود به عنوان يك آهنگ ساز پر سابقه كاملاً بر آن واقفيد بستيد. اصلاً جناب زلاند چرا ابي؟؟ مي فرموديد آقاي ستار يا آقاي معين يا خيلي هاي ديگر اين صدقه شما و آقاي داريوش را بپذيرند!!! داريوشي كه به آقاي اندي و خانم ليلا فروهر هم صدقه پراكني نمودند و قهرمانان وطن را سر دادند!! و... اما نه آقاي اندي و نه خانم فروهر ونه هيچكس ديگر از بركت صدقه سري آقاي داريوش و شما ابي نشدند؟؟؟ آقاي زلاند شما كه ادعا مي كنيد ابي را من به اينجا رساندم چرا ديگر هنرمنداني را كه افتخار همكاري با شما را داشتند از رسيدن به اوج دست نيافتني ابي عزيز كه ناخواسته به آن اشاره فرموديد محروم كرديد؟؟؟ شايد الان چند ابي ديگر هم داشتيم!!!!! در ضمن آثار ديگرتان در آلبوم راه من آقای داريوش به اندازه کارهای قبلی تان چنگی به دل نمی زند.
جناب زلاند ممكن است شما به تازگي دچار فقر حافظه شده باشيد يا به عبارتي امروز گفتن بعضي از حقايق ديروز به صلاح موقعيت كاري تان با آقاي داريوش نباشد! اما به حافظه بيدار ملتي بزرگ توهين كردن به صرف خوش آمد آقايان داريوش و قنبري خطايي جبران ناشدني است ... همه مي دانيم آن اجراي طولاني نون و پنير و سبزي با ملودي هاي بين آهنگ كه بعدها در اجراي دو نفره حذف گرديد (دقيقاً مثل ملودي راه من!!!) براي ابي عزيز ساخته شد و اولين بار هم با اجراي ابي عزيز ضبط گرديد و گروهي از دوستان از جمله بنده آن ترانه را از صداي آمريكا براي بار نخست با صداي ابي عزيز در حدود شش ماه قيل از اجراي دو نفره شنيدند.
هر چند امروزه گزافه گويي در آن سوي آب ها و بدون نظارت هيچ مرجع معتبري ماليات ندارد! و شما مي توانيد هر كذبي را به خورد خلايق دهيد! كيست كه نداند در ينگه دنياي شما دلار تعيين كننده ترين پارامتر در معادلات انساني به حساب مي آيد؟ و شما نيز از اين قاعده هرگز مستثني نبوده و نيستيد مگر آنكه نوه پيغمبر باشيد كه خوشبختانه تا جايي كه بنده مي دانم در افغانستان پيامبري ظهور نكرده است!
پر واضح است كه شما يا جناب قنبري نمي توانيد از واقعيات دروني خود بر پرده تلويزيون سخن بگوييد و منوياتي كه شما را به هر عملي وا مي دارد بر ملا سازيد ... مي توانيد؟! نه شما و نه ديگر مجريان و برنامه سازان و صاحبان تلويزيون هاي زنجيره اي لس آنجلس! كدام شير پاك خورده اي و در كدام شبكه زنجيره اي نشسته و فرموده خانم ها , آقايان گل ! حسني بده ! چون از حسني چيزي به ما نمي ماسه!!! و اين درد مشترك همه شماست : نان را به نرخ روز خوردن! بايد سير باشي تا كار تمام وقتت تنها فهميدن زن باشد!
بگذريم , شايد از نگاهي ديگر حق با آقاي زلاند باشد! ايشان در برابر خطايي كه مرتكب شده اند و به مصداق "آب ريخته را ديگر نمي توان جمع كرد" دست به كار رتق و فتق امور شده و با دلايلي واهي و باسمه اي سعي در توجيه معقولانه اشتباه خويش در برابر انظار عموم نموده اند كه صد البته بيشتر به خود توجيه درماني! مي ماند. آقاي قنبري كه رنج هيزم كشي آتش خودافروخته را بر جان خريده اند اعلام فرمودند كه ابي گفته اين ها مرا به پول فروختند!... كي و كجا خدا عالم است... اي كاش يك جو انصاف و صداقت داشتند اين حضرات. تكرار خيالبافي ها و روياهاي كاذب گروهي از طرفداران آقاي داريوش آن هم از زبان آقاي زلاند و تجزيه و تحليل ايشان از كارنامه هنري ابي عزيز به صورت فوق العاده علمي و كاربردي!!! از نوع حضرات شخيص خودشان بسيار جالب توجه بود! لاطائلاتي كه لبخند بر لب هر شنونده اي جاري مي نمود!
جناب زلاند به عنوان سوال از شما و استاد قنبري مي پرسم ... اگر به فرموده حضرتعالي حق الزحمه اي بابت شعر و ملودي "راه من" از ابي عزيز دريافت نكرده و مسائل مالي در بين نبوده چگونه در دنياي آزادي كه شما به سر مي بريد از وي شكايت نمي نماييد؟؟؟ و او را به دادگاه نمي كشيد؟ بسم الله! ... و چگونه است كه ابي عزيز در جهان قانونمند شما به خود اين اجازه را مي دهد كه از مجازات دادگاه صالحه نهراسيده و اين ترانه را در اختيار مردم قرار دهد؟؟؟
آقاي زلاند شايد مثل هميشه يادتان نباشد اما به خاطر داريم كه داريوش پس از انتشار آلبوم "آشفته بازار" در مصاحبه با صداي آمريكا به شدت از شما و كمپاني معظم آونگ! انتقاد نمود و گفت به خاطر كارشكني هاي شما براي خود كمپاني خواهد ساخت و DBF را تاسيس نمود!! البته داريوش بد ديروز ... نه داريوش خوب امروز!!
آقاي زلاند در جايي خطاب به طرفداران داريوش مي فرمايند در سال ۱۹۸۸ آهنگ گريز را براي داريوش ساختم و به پيشنهاد وي آهنگ را به ابي سپردم! صدقه دادم!(چه دست و دل بازي هايي كه ايشان نكرده اند!!)... آقاي زلاند گويا شما چند سالي از تاريخ رسمي عقب تر يا احياناً جلوتر! به سر مي بريد... گريز را بنده به مقتضاي سن و سال چند سالي قبل از تاريخي كه حضرتعالي فرموديد شنيده ام! لااقل در هنگام اينگونه دروغ پردازي هاي مشمئز كننده كمي عقلاني تر عمل كرده و به محفوظات ذهني خود اگر باقي است رجوع فرماييد. در ضمن هنگامي كه مي فرموديد "من هر گاه به دنبال نوآوري باشم به سراغ ابي مي روم" اي كاش اضافه مي فرموديد با بقچه اي از نذورات و صدقات! و با اجازه آقاي داريوش!
البته صحبت بسيار بيش از اين هاست كه به اقتضاي مورد به آنها بيشتر خواهيم پرداخت... علي الحساب از اينكه آقاي زلاند چندين بار ما را ( ابي لاورزEBILOVERS ) ياد كرده و بنده نوازي نمودند از ايشان سپاسگزارم!!! و بر حسب وظيفه و به عنوان مدير مسئول سايت هاي عاشقان ابي و وبلاگ رسمي طرفداران ابي عزيز شرط ادب به جا آورده و نخواستم كه خداي ناكرده اظهار محبت هاي بي شائبه ايشان به ما و ابي عزيز بي پاسخ بماند ! نيز خوشحالم كه تلاش هاي گروهي و بي وقفه همه دوستان عزيزم بي نتيجه نبوده و اميد آن دارم كه همه ما صادقانه در مسير روشن هدفي كه در پيش داريم گام برداريم.
پاينده باشيد ... سعيد
[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |